خاطرات من(1)

خرید بک لینک
این روزها سخت مشغول خواندن رمان همسایهها اثر احمد محمود هستم. در یک کلاس آنلاین داستان نویسی شرکت کردهام و آنالیز این رمان یکی از تکالیف آن است. امروز ده روزی میشود که خواندن آن را شروع کردهام. فعلاً به زور رسیدهام به صفحۀ سیصد و پنجاه. صد و پنجاه صفحۀ دیگر مانده که تمام شود. حالا بنا کردهام که هر وقت شب از نیمه گذشت بنشینم جلوی کامپیوتر و خاطراتم را بنویسم و آن را بلاگ کنم. شاید بعداً که حداقل یک سال از این نوشتنها گذشت این خاطرات را به شکل یک کتاب الکترونیکی منتشر کنم. تصمیم دارم هرشب خاطراتم را بنویسم و توی وبلاگم منتشر کنم. مردم وقتی خاطرات یک نفر را میخوانند دوست دارند که اتفاقات جالبی که برای نگارنده افتاده است را بخوانند. پس سعیام را میکنم که اتفاقات جالبی که در درون و پیرامونم رخ دادهاند را هرشب بنگارم. دیشب غم سنگینی بر دلم نشسته بود. به خاطر یکی از آرزوهای ناکامم که رسیدن به آن به اختیار خودم نیست خیلی غصه خوردم. امروز که از خواب بیدار شدم فهمیدم تنها راه فرار از غصه خوردن این است که بچسبم به آن آرزوها و اهدافی که رسیدن به آنها به اختیار خودم است و دیگر خودم را درگیر آرزوهای دست نیافتنی نکنم. اینطوری شد که غصه از دلم رفت. دیشب برنامه ریخته بودم که از ساعت یک ربع به ده تا هروقت که چشمم یاری کند رمان همسایهها را بخوانم ولی تمام این زمان صرف غصه خوردن و درد دل کردن با دیگران شد. و ساعت ده دقیقه به دو که به خودم آمدم دیدم بیخودی چهار ساعت از وقتم هدر رفته است. بعد یاد حرف یونگ افتادم که توی پروفایل تلگرامم گذاشتهام: «اتلاف وقت، خودکشی واقعی است.»
واقعاً از خودم بدم آمد که چطور توانستم زمانم را که سرمایۀ واقعی یک انسان است را اینگونه حرام کنم. ایرانیها میگویند: «وقت طلاست.» خارجیها میگویند: «Time is money» که هر دو معادل هم هستند. غصه خوردن و درددل کردن یک جور اتلاف وقت است.

ارتباط بین سخنوری و نویسندگی...

ما را در سایت ارتباط بین سخنوری و نویسندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 15:31

صفحه بندی