ژن غصه خوردن از مادربزرگم به پدرم و از پدرم به
من منتقل داده شده بود. مادرم میگفت که پدرت یک مرد غصه دوست بود.
من هم بعد از این که در مدت 4 روز از یک غصه به غصهای دیگر غلتیدم فهمیدم که
من هم این ژن را دارم. روز چهارشنبه بهخاطر تنهایی شروع کردم به غصه خوردن به طوری که دل و دماغ هیچ کاری را نداشتم، برای همین رفتم به صحبت با دیگران تا خودم را به اصطلاح سبک کنم، ولی اصلاً سبک نشدم و صرفاً زمان انجام کارهایم بهخاطر درددل از بین رفت. پنجشنبه وقتی عزمم را جزم کردم که روی کارهایم متمرکز باشم آن غصه خودبخود از بین رفت. دوباره روز جمعه چون یکی از کارهایی که میخواستم انجام دهم نیاز به پول داشت این باعث شد که باز هم
من شروع کنم به غصه خوردن برای بیپولی. بدتر از آن این بود که برای به دست آوردن پول میخواستم دست به هر کار کثیفی بزنم و این کاملاً مخالف اصول و عقاید من بود. بعد روزگاری را به یاد آوردم که با خودم عهد بسته بودم که حتی اگر از گرسنگی هم بمیرم هیچوقت «مثل ژان وال ژان یکی از شخصیتهای رمان بینوایان» حتی از یک نانوایی هم یک قرص نان ندزدم چه رسد به اینکه برای اهدافی دیگر بخواهم کار کثیفی انجام دهم. البته این بار بیپولی نبود که به باعث اندوه من شده بود بلکه همان وسوسۀ انجام آن کارهای کثیف باعث عذاب من شده بود. وقتی این عهد را بهیاد آوردم غصۀ بیپولی هم به صورت خودکار از بین رفت. روز شنبه چند ساعت بیشتر نگذشته بود که یک غصۀ جدید خودش را به من نشان داد. من به کلاس گویندگی میروم و این کلاس قرار بوده که هر جلسهاش دوساعت بیشتر طول نکشد، ولی بدبختانه همکلاسیهایم به حدی سرکلاس حرف میزنند و هی بیخودی سر بحث را باز میکنند که کلاسمان گاهی حتی 5 ساعت هم طول میکشد و مربی حتی در این مدت هم نمیتواند به طور کامل تدریسش را انجام دهد و حالا این شده بود سوژۀ جدید من برای غصه خوردن که چرا من اینقدر بدشانسم که با چنین افرادی همکلاس شدهام. ناگهان به خودم آمدم و گفتم اگر من هی بخواهم سوژههای غصهخوردنم را یکی یکی حل کنم راه به جایی نخواهم برد؛ چون این ژن غصه تا قیامت برای من سوژۀ غصه خوردن فراهم خواهد کرد. بعد ناگهان چنان به این فکر خندهام گرفت که غصه از رو رفت. مشکلات زندگی من به حدی زیاد هستند که اگر بخواهم بهشان فکر کنم چارهای جز این باقی نخواهد ماند که خودم را بکشم. فهمیدم بهجای کشتن خودم فقط باید ژن غصه خوردن را بکشم و خودم را از شرش خلاص کنم. راه کشتن ژن غصه هم این است که هروقت به من پیشنهاد غصه خوردن داد پیشنهادش را رد کنم. ژن غصه از من تغذیه میکند؛ وقتی من دیگر حاضر نباشم که به آن خوراک برسانم آن از گرسنگی خواهد مرد ارتباط بین سخنوری و نویسندگی...
ما را در سایت ارتباط بین سخنوری و نویسندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 15:31